Monday, October 15, 2012

Like a Runner

Like a Runner
Before the whistle...
Just call me!

Lonely


Lonely
Name of land
That every night I burn the plan of this ice land ...

دلتنگی شبانه...


شب از نیمه گذشته...
ساعت دقیقا گرگ میش بود...
آره گرگه کابوس من میشِ خوابه من را درید...
چه بی‌ عدالتی....
تقابل گرگی قوی با یک میش...
که نتیجه یه اون،این شب را سحر کردن با ذهنی‌ مغشوشِ ...
ذهنی‌ توام با تنهایی،بی‌ کسی‌،ترس...
ذهنی‌ که فقط می‌تونه به حالش فکر کنه...
نه توان بازیابی گذشت‌رو داره و نه رمقی برای فکر به آینده...
فقط به ثانیه‌ها نگاه می‌کنم...
به این عقربه ثانیه‌ها...
که شاید بتوانم از نیشش نجات پیدا کنم...